السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

162

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

عوارض گوناگون را دارد و فعليت جسم بودن و برخى صور نوعى موجود در آن جسم را دارا مىباشد . فصل هفتم : فاعل حركت محرك حتماً بايد چيزى غير از شىء متحرك باشد ، زيرا اگر متحرك خودش ايجاد حركت در خود نمايد لازمه‌اش اين است كه يك شىء از جهت واحد هم فاعل باشد و هم قابل . و اين محال است ، زيرا حيثيت فعل حيثيت وجدان است و حيثيت قبول جهت فقدان است ، و پيداست كه نمىتواند يك شىء از يك جهت هم واجد باشد و هم فاقد . از طرف ديگر متحرك نسبت به فعليتى كه با حركت پيدا مىكند بالقوه است و فاقد آن است و امر بالقوه مفيد فعليت نخواهد بود . لازم است كه فاعل قريب حركت ، چيزى متغير الذات بوده تجدد در ذاتش باشد ، زيرا اگر چيزى ثابت الذات و بدون تغيير ، سيلان باشد معلولش هم بايد ثابت بوده تغير در آن نباشد و آن وقت هيچ جزء حركت ، تغيير به جزء ديگر نخواهد يافت چون علتش ثابت است . و در نتيجه حركتى در كار نخواهد بود . فصل هشتم : ارتباط متغير با ثابت بنا به آنچه در فصل پيش گفتيم اشكالى پيش مىآيد : اگر علت متغير بايد متغير باشد بايد علت علت هم متغير باشد و همين طور تا هر جا پيش برود همين حال را دارد و در نتيجه بايد خداوند هم متغير باشد مگر اين‌كه تسلسل را بپذيريم يا قائل به دور شده بگوييم : علتِ علتِ دهم همان علت‌هاى نهم و هشتم . . . مىباشد . به اين اشكال ، اين طور پاسخ داده‌اند كه : ممكن است تغير و تجدد به جوهرى بالذات منتهى شود كه تجدد عين ذاتش باشد يعنى علت ثابت ذات معلول را ايجاد مىكند نه تجددش را . تجدد خود عين ذات آن خواهد بود .